توحش

متن کامل

توحش توحش

اکبر عبدی رفت و یک دنیا خاطره برای ما باقی گذاشت …

خرده‌اندیشه‌های من و شاید دیگران

اکبر عبدی رفت و یک دنیا خاطره برای ما باقی گذاشت … اکبر عبدی رفت و یک دنیا خاطره برای ما باقی گذاشت ...

((آن بادۀ کهن اینجاست))

تاریخ و باستان‌شناسی و اسطوره‌شناسی

((آن بادۀ کهن اینجاست)) ((آن بادۀ کهن اینجاست))

سه مکمل غذایی-دارویی مهم

آرزوی دیرینۀ بشر

سه مکمل غذایی-دارویی مهم سه مکمل غذایی-دارویی مهم

سه مکمل غذایی-دارویی مهم

آرزوی دیرینۀ بشر

سه مکمل غذایی-دارویی مهم سه مکمل غذایی-دارویی مهم

اکبر عبدی رفت و یک دنیا خاطره برای ما باقی گذاشت …

 … متن کامل

اکبر عبدی رفت و یک دنیا خاطره برای ما باقی گذاشت … اکبر عبدی رفت و یک دنیا خاطره برای ما باقی گذاشت ...

تصمیم‌گیری دربارۀ مسائل سرنوشت‌ساز زندگی

علوم اعصاب و کارکردهای مغز و ژن‌شناسی و تکامل

تصمیم‌گیری دربارۀ مسائل سرنوشت‌ساز زندگی تصمیم‌گیری دربارۀ مسائل سرنوشت‌ساز زندگی

روایت اقتصاد ایران از زبان سیدمجید حسینی، روایت سوم

برگرفته از: کانال رسمی دکتر سیدمجید حسینی: Majidhosseini.official@… متن کامل

روایت اقتصاد ایران از زبان سیدمجید حسینی، روایت سوم روایت اقتصاد ایران از زبان سیدمجید حسینی، روایت سوم

یکی از عادات دیرینه ما ایرانیان، شاید همچون برخی دیگر مردمان، این بوده که پدیده های مهم و پررنگ تاریخ را همواره به یک فرد خاص که برایمان ماهیت اسطوره‌ای دارد نسبت می‌داده‌ایم و هنوز می‌دهیم. نمونه بارز آن کشف آتش است. مهم نیست که برای پیدایی آن داستانی سراغ داریم از این قرار که روزی هوشنگ در رویارویی با ماری جهانسوز سنگی برمی‌دارد و پرتاب می‌کند و سنگ به سنگ دیگر می‌خورد و از جرقه آن آتشی پدیدار می‌شود، مهم این است که پیدایی آتش و شاید صدها هزار یا حتی میلیونها سال تجربه بشر فقط و فقط در قالب یک فرد دیده می‌شود و به داستانی مختصر تقلیل می‌یابد. در دوران اساطیری شاهنامه پر است از این دست نگاه تقلیل‌گرایانه به هر پدیده‌ای و منسوب دانستن آن به قدرتهای برترِ یک نفر بخصوص. مثلا برپایی جشن نوروز به جمشید منسوب است؛ ورود خط و نوشتن نزد ایرانیان به طهمورث منسوب است و یادگیری او نگارشهای مختلف را از دیوان؛ این همه کاتب در تمدنهای مختلف در طی مراحل بسیار طولانی در هزاران سال خط را پدید آوردند و کل ماجرا خلاصه می‌شود در آموزش دیوان به طهمورث. اما امروز هم هنوز این عادت کهنه را کنار نگذاشته‌ایم. نمونه بارزش انقلاب مشروطه است و سیل روشنفکران و دلسوزان جامعه ایران که بسیار کوشیدند در پیدایی عدالتخانه و مدرسه و دانشگاه و حق رأی و مطبوعات و غیره و غیره اما روحیه سلطنت‌خواه تقلیل‌گرای برخی ایرانیان آن را فقط به رضاشاه نسبت می‌دهد. در کشورهای نوین انگلستان و فرانسه امکان ندارد بشنوی که مثلا کانال مانش را ملکه الیزابت و فرانسوا میتران ساختند اما در ایران حتی امروز هم می‌شنویم که مثلا سد فلان را رفسنجانی درست کرد یا بزرگراه بهمان را کرباسچی ساخت. فکر می‌کنم اگر روحیه اجتماعی‌تر و مدرن‌تری پیدا کنیم و نقش واقعی آحاد مردم را جدی بگیریم نگاه دقیق‌تر و روشن‌تری دست‌کم به تاریخ خودمان پیدا خواهیم کرد.

image_pdfدریافت نسخه پی دی اف

 

چند دهه است که اقتصاد ما با شتابی روزافزون به نحوی مهارگسیخته به سمت خصوصی شدن پیش می‌رود. با نفی کامل هر چیز عمومی آن هم با چسباندن برچسب بدنام دولتی. در واقع هر ثروت ملی باید خصوصی شود. از کارخانه و معدن و زمین و کوه و جنگل گرفته تا احتمالا در آینده دریا و هوا را هم این هیولای نفع پرست خواهد بلعید. نمونه ساده‌ترش بازار است. پدیدۀ کهنی در سرزمین ما که محل خرید و فروش و به نمایش گذاشتن کالاهای مختلف برای فروش بود. مکانی عمومی که این روزها دیگر عمومی نیست. یک زمین درندشت که مال یکی است که معلوم نیست از کجا به نام خود زده و بقیه باید بیایند آنجا اجاره‌ای بدهند و اجناس خود را ارائه دهند. از فرش و لوازم خانگی گرفته تا هر چیز دیگر. این سیستم نمی‌تواند تحمل کند که چیزی مال همه مردم باشد. همه چیز باید مال یک عده بخصوص باشد. خصوصی یعنی این. مدرسه و بیمارستان و دانشگاه و چهارسوق هم نمی‌شناسد. 

image_pdfدریافت نسخه پی دی اف